امیدواریم از مطالبی که بچه های مکانیک نود در این وبلاگ ارائه می کنند لذت ببرید...
پروفايل مدير
قرار نبود برای ما اتفاق بیافتد...

نوشته شده در چهارشنبه 7 آبان1393

کم کم از یاد میبریم. شاید هم از یادمان رفته باشد. این یک واقعیت است. واقعیتی تلخ که به کام ما دیگر طعمی ندارد. پوستمان کلفت شده انگار...


نویسنده : علیرضا شکوری       از دسته : دست نوشته      
خب ! الان انقد وبلاگ خلوت شده که احتمالا این مطلب واسه ارواح پست میشه!!!

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393
سلام....

تازه دیدمتون دیگه احوال پرسی نمیکنم میرم سراغ لپ !! کلام :)

بیژن نجدی >>>>  شاعر و داستان نویس عزیز ایشون همشهری من هم هستن .

داستان کوتاهاش بخاطر استعاره ها و تشبیهات زیبایی که داره واقعا به دل میشینه :)

متاسفانه ایشون !! بخاطر عدم پیگیری!!! تو نشر داستانهاش تو زمان حیاتشون فک کنم 10 داستان کوتاه

ازشون منتشر شده بود بعد از فوت خانمشون داستان هاش رو گردآوری میکنه و مجموعه داستانی تحت عنوان

>>> داستان های نا تمام <<<  انتشار پیدا میکنه .

از کتاباش میتونم به   یوزپلنگانی که با من دویدند و یه کتاب که خودم همین امروز خریدمش :)))) به اسم دوباره 

از همان خیابان ها اشاره کرد :)

اینم اضافه کنم که مزار شون واااااااای تو یه جای فوق العاده هست به اسم شیخ زاهد گیلانی بالای یه کوه

خوشگله :)

میتونید تو گوگل کوه مذکور! رو ببینید >>>        -   _  -    Thanks  alot Google  

امیدواااااارم !!! بخونیدش یا حداقل وقتی تو کتاب فروشی رفتین (تو خیابون ابوذر!! یه کتاب فروشی هست یه

آقای ریش دار توشه D:  ) کتابشو دیدین بردارینش و یه داستانشو بخونید.

 

 

 

 


نویسنده : مصطفوی       از دسته :       
سلام من به تو یار قدیمی

نوشته شده در سه شنبه 29 مهر1393
سلام به یاران قدیمی

بعد از مدت مدیدی ب دلم افتاد سر بزنم به وبلاگمون، بعد رفتم چنتا پست و اینا خوندم و در نهایت دیدم اصن نمیتونم پست نذارم، از طرفی بخوام شروع کنم ی منبر 2-3 ساعته میرم که نه خودم حال نوشتنشو دارم نه کسی حال خوندنشو داره. لذا به همین سلام اکتفا کردم... 

 

سلام


نویسنده : سجاد عابدی       از دسته : دست نوشته      
این بار فقط به افتخار تو

نوشته شده در چهارشنبه 5 شهریور1393

بعضی وقتها که تنها قدم میزنم حواسم پرتِ سایه ام میشود که آرام و صبور پشت سرم گام برمیدارد هر بار که نگاهش میکنم اتگار سایه فوت میکند زیر خاکستر گذشته هایم شعله اش هر بار خاطره ای به یادم می آورد نگاهم پر میشود از چهره ی کسانی که روزها را بی هیچ درنگی با آنها میگذراندم ولی امروز حتی نامشان هم از سنگ حافظه ام پاک شده. یادم می آید باید به یکیشان حتی یکبار هم میگفتم دوستت دارم به یکی دیگر میگفتم که لبخندهایش چقدر برایم زندگی بخش است به آن یکی میگفتم که چقدر احساسش مهربانانه است و اینچنین پر میشوم از حسرت این همه نگفتن ها.

امروز سایه ام مرا صدا زد و اسم تو را در گوشم زمزمه کرد،اینبار گذشته ای در کار نبود اما پر شدم از ترس نداشتنت،از اینکه این تلخی بماند و شیرینیه تو غرق گذشته ها شود از اینکه یادت پر شود از حسرت نگفتن ها و چقدر زجر آور است که میدانم سرنوشت روی تخته ی تقدیرم با قلم سیاه به این کابوس رنگ واقعیت میدهد.

اما میخواهم قبل از اینکه ضربان ثانیه های با تو بودن بمیرد و حرفهایم پیش از تولد،در برزخ نگفتن ها پیر شود،بگویم: با اینکه هنوز کنارت نشسته ام،اما دلتنگ نداشتنت شده ام آنقدر که میتوانم در آغوش بگیرمت و از ترس نبودنت تا آخر دنیا گریه کنم،هنوز که نرفته ای دلم بهانه ی نبودنت را میگیرد بهانه ی همین ثانیه هایی که نفس هایش بوی داشتنت را میدهد.

تمام این بازی لغات مقدمه ای بود تا برایت بنویسم :با اینکه هنوز دنیا پر از فریاد گله هاییست که تمام حرف های عاشقانه را در نطفه خفه میکن اما من افتخار میکنم به تویی که در دنیای آدمهای هراسان برایم منتظر می مانی.افتخار میکنم به تو همکلاسی من.

ناقابل،تقدیم به تک تک مکانیکی های 90

امیرحسین حسین زاده 1393/6/5


نویسنده : امیر حسین حسین زاده       از دسته : دست نوشته      
عید مبعث رسول اکرم(ص) بر شما مبارک باد

نوشته شده در دوشنبه 5 خرداد1393

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ اِنّی اَسئلُکَ وَاَتَوَجَّهُ الَیکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیّ الرَّحمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَالِهِ یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه




امروز قلب عالم و آدم حرای توست

این کوه نور شاهد حرف خدای توست

مکه دگر برای بزرگیت کوچک است

فریاد کن رسول که دنیا برای توست

اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول

قران بخوان امین که همین آشنای توست

لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند

وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست

خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند

یعنی تمام تکیه عالم عصای توست

بعد از هزار سال دگر می شناسمت

وقتی که جای جای دلم ردّ پای توست

فریادتان تمام زمین را گرفته است

امروز هر چه می شنوم از صدای توست


عید مبعث رسول اکرم بر شما مبارک باد


نویسنده : وحید بلندی       از دسته : تفریح و سرگرمی      
همايش استاني مهندسي مكانيك و كاربردهاي مهندسي

نوشته شده در پنجشنبه 25 اردیبهشت1393


نویسنده : وحید بلندی       از دسته :       
چرا شمال انقد امامزاده داره؟

نوشته شده در سه شنبه 12 فروردین1393

اگر به آمار آرامگاه امامزاده‌ها در ایران نگاهی بیندازید، دست‌تان می‌آید که بیشتر این بزرگواران در شهرهای استان مازندران و گیلان زندگی کرده و از دنیا رفته‌اند اما دلیل کثرت آرامگاه امامزاده‌ها در شهرهای شمالی چیست؟ دکتر آئینه‌وند برای پاسخ دادن به این پرسش به مطلبی در کتاب «علویان طبرستان» نوشته دکتر ابوالفتح حکیمیان اشاره می‌کند و می‌گوید: «در این کتاب نوشته شده که خاندان مبارک ملوک باوند مأمن خائف، ملاذ ملهوف و ملجاء سلاطین و ملوک روی زمین بود.



نویسنده : مصطفوی       از دسته :       
اینجا بیرجند سال 1393

نوشته شده در سه شنبه 5 فروردین1393

سلام به همه عیدتون مبارک چند عکس از المانهای نوروزی شهر زیبای بیرجند براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.


 


نویسنده : بیجاری       از دسته :       
سال نو ((1393)) مبارک

نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1392
سلام

پیشاپیش سال نو مبارک

1 شعر از کتاب فارسی دوره دبستان انتخاب کردم

البته به عنوان عیدی...

و البته اگه یاد!! داشته باشینش!!!!!!!!!!!!




نویسنده : مصطفوی       از دسته :       
cold

نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1392

سلام.....

میخواستم اول بنویسم سلاااااااااام بچه ها!! اما گفتم دیگه احتمالا همتون الان یه پا آقا یا یه پا خانم شدین(چقد این پا اون پا شد!!) اینکه خجالت کشیدم بنویسم.

خب تعطیلات بین 2 ترم و بیرون رفتا با دوستا دیگه شروع شده.چیکار کردین در ترم گذشته؟

من از پدر و مادرم خواستم که اجازه بدن بیام ببینمتون اما خب اجازه ندادن!!

دیگه اینکه اگه از احوالات این جانب نیز بخواهید میگم خوبم ممنون.

کم کم دارم میترسم  چون این ویلاگ مث شهر ارواح میمونه. آدم خوفش میگیره.

راستی عکس های جدید چند نفرتون رو دیدم. بزنم به تخته چقد بزرگ شدین.

خب نمیدونم دیگه چی بگم. دلم گرفت اینجا ...خواهشا یکی اینجا بیاد یه آتییییییییییش روشن کنه چون هواش خیلی سرد شده..................




نویسنده : مصطفوی       از دسته :       
به چی دل بستم که از همه دل کندم...

نوشته شده در شنبه 28 دی1392


نویسنده : ابراهیمی       از دسته :       
مارا ببخش.....

نوشته شده در چهارشنبه 18 دی1392
ما را ببخش که قدر تو را نمی دانیم و بین جماعتی که جز افراط و تفریط چیزی بلد نیستند ، تنها مانده ای ... عده ای تو را نعوذبالله از امام زمان شان هم بالاتر می دانند و فقط ولایت را بلغور می کنند ! و جماعتی هم از دیگر سو ، تو را نشناخته و حرفت را نفهمیده تکفیرت می کنند و دشمنی می ورزند ! و تو ای مظلوم مقتدر این دیار ، چه تنها بار همگی ما را به دوش می کشی ...!


نویسنده : موسویان       از دسته :       


نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1392


بگــذار به زیــر قدمـت زار بمــیرم

ور کـنـی زنـده د گــر بـار بمــیرم

نـا دیـــدن تو رنـج گـرانـی اســـت

مگـــذار در حســرت دیـدار بمــیرم

11.jpg


نویسنده : وحید بلندی       از دسته :       
امـتحانات از آنچه که در برنامه ی امتحانی میبینید به شما نزدیک ترند ..!!

نوشته شده در جمعه 15 آذر1392

اگر هنوز زنده اید....

اگر به اینجا سر میزنید..

اگر هنوز جزو پاتوق مکانیک های 90بیر هستید..

روزتون مبارک

 تو قسمت نظرات منتظر تبریک های شما هستیم..



نویسنده : بیجاری       از دسته :       


نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1392
لینک دانلود کتاب طراحی اجزاء (زبان اصلی)


http://www.4shared.com/office/K 4LiKZr8/Shigleys-Mechanical-Engineerim.html


نویسنده : موسویان       از دسته :       
سال اول ترم دوم خوابگاه پردیس 2

نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1392

من و برو بکس!!!!

به نظر شما مهدی جهانی کدوم یکیه؟

به برنده کتاب سوتی های مهدی جهانی  اهدا خواهد شد!


http://8pic.ir/images/80865833803686467028.jpg


نویسنده : ابوالفضل خیابانی       از دسته :       
هر دست که دادی به همان دست بگیری ...

نوشته شده در شنبه 4 آبان1392
                                            صد سال ره مسجد و میخانه بگیری                                  
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
 
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هر دست که دادی به همان دست بگیری . . .

 

 


نویسنده : وحید بلندی       از دسته :       
خودتون قضاوت کنید!!؟؟

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392

هم خدا وکیلی شماها دوروز دیگه میخواین 

خرج زندگی بدین!!!

خخخخخخخخخخخخ



یه سوال فنی الان این دختره یا پسر؟؟!!!




نویسنده : موسویان       از دسته :       
3 راه اسدی

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392


نویسنده : 3 راه اسدی       از دسته :       
3 راه اسدی

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392
بلافاصله پس از آغاز فعالیت کمپین حمایت از 3 راه اسدی.ایرنا منتشر کرد:


بازارچه سه راه اسدی


نویسنده : 3 راه اسدی       از دسته :       
3 راه اسدی

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392



به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر بعد از شروع به کار کمپین حمایت از منطقه 3 راه اسدی شاهد حضور  موجی از مردم ،  خبرنگارن و عکاسان در این منطقه بودیم .
به نقل از یک منبع موثق اقای دکتر روحانی بعد از سفر نیویورک مستقیم به اینجا خواهد امد و سخنرانی در حمایت از این منطقه خواهد داشت .
منتظر اخبار بیشتر باشید...

نویسنده : 3 راه اسدی       از دسته :       
ما اومدیم ... خیلی خوش اومدیم

نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1392

کمپین حمایت از منطقه اصیل " سه راه اسدی "


 


نویسنده : 3 راه اسدی       از دسته :       
عکس های..........!!!؟؟؟

نوشته شده در شنبه 30 شهریور1392
              
نویسنده : موسویان       از دسته :       
کودک قهرمان.....

نوشته شده در جمعه 29 شهریور1392
کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به

یک استاد سپرده شد…

پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او

تعلیم نداد....

بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود.

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با آن تک فن همه حریفان خود را

شکست دهد!

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید.

استاد گفت: “دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. ثانیا تنها امیدت همان یک فن

بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی

نداشتی!

یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی.


نویسنده : موسویان       از دسته :       
خوش شانسی یا بد شانسی؟!

نوشته شده در جمعه 29 شهریور1392
پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! 
 
روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه! 
 
هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت! 
 
پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟ 
 
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن! 
 
چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد. 
 
هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟ 
 
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است... 
 
خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست! 
 
پس... 
 
بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن.. 
 
بـــه "حـکمتش" دل بســـپار... 
 
بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن... 
 
و ... 
 
بـــه سمت او "قدمـے بردار".

نویسنده : موسویان       از دسته :